تبليغاتX
* آریا سمر *

حدود همین روزها بود .

خدمت قانونی تموم شده بود . حدود دو هفته ای بود که توی اضافه بودم .

طبق معمول تموم طول خدمت که آماده باش بودیم برای حمله احتمالی آمریکا از مرز افغانستان یا عراق ، اون روز هم آماده بودیم .

و طبق معمول زیر آفتاب داغ نشسته بودیم و قرار بودید مقامات برای بازدید از روند آموزش تشریف بیاورند .

 زیر آفتاب نشسته بودیم و استاد کلاس ( یه سرباز مثل خودمون منتها لیسانسه ) داشت همون موارد همیشگی رو از روی جزوه برامون میگفت ، و بچه ها هم در حال بی حوصلگی و بی حالی زیر آفتاب در حال چرت زدن بودند .

 بالاخره بازدید کننده تشریف آورد ، جناب سرگرد جانشین محترم گردان و یکی دوتا افسر و درجه دار از رکن سوم گردان( واحد آموزش )

جناب سرگرد سوال کرد که : ارشد ترین نفر کیه ؟

بچه های نامرد یکصدا گفتند : دکتر سمرقندی

با کلی اکراه و از روی اجبار بلند شدم و سرپا ایستادم .

 جناب سرگرد : خُب سرگروهبان چند ماه خدمتی ؟

من :  21 ماه و دو هفته

__ ( با تعجب و نگاهی معنا دار ) 21 ماه و .... دو هفته !!!

          خُب بگو ببینم کالیبر تفنگ ژ3 چنده ؟

__ ( بعد از کمی مکث ) یادم نیست جناب سرگرد .

__ ( با نهایت تعجب ) یادت نیست ؟؟؟؟؟  کالیبر تفنگ ژ3  ؟

__ یادم نمیاد

__ تو دو هفته پیش خدمتت تموم شده اونوقت کالیبر تفنگ ژ3 یادت نیست ؟؟!!!

__ یادم نیست دیگه چه کار کنم ؟

__ مگه میشه یه سرباز اونم سرباز تکاور کالیبر تفنگ ژ3 یادش نباشه ؟؟؟!!!

__ جناب سرگرد اصلا کالیبر تفنگ ژ3 به چه درد سرباز تکاور میخوره ؟

     شما خود تفنگ ژ3 رو بده ، بگو وسط پیشونی فلان آدم رو بزن تا من برات بزنم .

     مهم اینه که سرباز بتونه با تفنگ به خوبی کار کنه ، کالیبر به چه دردش میخوره ؟

     این بچه ها رو اینجا زیر آفتاب می نشونید و هر روز براشون یه چیزایی تکراری بلغور میکنید که به هیچ دردی نمیخوره .

     سرباز تکاور که وسط میدون جنگ فرصت نداره به کالیبر تفنگ ژ3 ، یا خیز هفت ثانیه و طریقه به چپ چپ فکر کنه .

     اینهمه فشنگ توی زاغه ها انبار کردید ، به جای این کلاسهای مسخره بچه ها رو ببرید میدون تیر لااقل تیراندازیشون بهتر بشه .

 سرگرد که چیزی برای گفتن نداشت ، به من دستور نشستن داد و یکی دیگه از بچه ها رو بلند کرد تا ازش سوال بپرسه و ...  .

 ---------------

خدمت سربازی از بزرگترین فرصتهایی است که نصیب بچه ها میشه تا خیلی چیزها رو یاد بگیرند ، تا خودشون رو بشناسند ، دیگران رو بشناسند ، سختی ها رو بشناسند ، صبر و تحمل رو یاد بگیرند و بدونند که چطور باید زندگی کرد .

ولی متاسفانه بعضی بچه ها جایی هستند که سختترین سختی ها رو تحمل میکنند و بعضی دیگه تا آخر خدمت حتی یکبار هم اسلحه نمی بینند .

این بهانه واهی آشنایی با مراحل رزم که از جناب رضاخان برای ما به ارث رسیده فقط برای 20 درصد از سربازان تحقق می پذیره و مابقی فقط وقتشان رو تلف میکنند .

بعضی بچه ها توی بیابونها و کنار مرزها هزار جور مشکلات رو تحمل میکنند و بعضی دیگه توی اتاقهای برخی نهادهای انقلابی میخورند و میخوابند و طریقه سیاست بازی و خط و خط بازی و خشکه مقدس بازی و خیلی چیزهای دیگه یاد میگیرند .

 و متاسفانه با کمال شرمندگی ، بخاطر عدم مدیریت مسئولین بسیاری از بچه ها در طول دوران خدمت با سیگار و مواد مخدر و انواع کشیدنی و خوردنی جات آشنا میشوند . که این برای ما بسیار شرم آور است .

 

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در چهارشنبه 30 مرداد1387 و ساعت 21:38 |

و بالاخره این امپراطور دریا هم مهمان فرشته جاوید مرگ شد .

عجب سریال جالب و آموزنده ای بود . سرتاسر آمیخته با غم و شادی و پیروزی و شکست .

و همراه بود با هزاران پیام برای تلاش و هدف و خوبی و نام نیک و ...

و اما پیام مهم آن نکوهش اطاعت کورکورانه از اربابها و ولی نعمتانی که راه را به بیراهه رفته اند .

دیدید که چگونه یک شخص که ذاتا انسان خوبی بود بخاطر اطاعت کورکورانه از ارباب بدجنس به چه جاهایی رسید .

دیدید که دو دوست تا چه حد از هم فاصله گرفتند ، یکی به کجا و دیگری به کجا رسید .

و امروزه هم هستند کسانی که در پی منافع دنیوی خود هستند یا اینکه در فهم و درک اصول و احکام به اشتباه رفته اند .

برخی افراد  جاهل هتند که دانسته یا ندانسته از این افراد اطاعتهای کورکورانه دارند .

 

و دیگر پیامی که در این چند قسمت پایانی مشاهده کردید و خیلی هم در کشور ما مصداق دارد :

خریّت های محض جناب « جانگ بوگو » را که دیدید ؟

با شعار دور بودن از سیاست ، دور بودن از درباریان فاسد و از این حرفها

دیدید که چگونه به همان درباریان فاسد اجازه داد تا اهدافشان را پیش برند ؟

همین کاری که بسیاری از مثلا علماء و بزرگان ما انجام میدهند .

همین خریّتی که عده ای را وادار کرده که به کنج خانه ها و حجره های خود خزیده و با شعار دوری از دنیا و دنیا پرستی و دوری از چیز پلیدی به نام سیاست و البته گاهی هم بلا شعار مسخره « مصلحت مملکت ، مصلحت دین ، مصلحت ملت » و از این جور چرندیات

باعث شده اند تا کشور به دست هرزگان و مفسدان و دنیا پرستان بیفتد که برای رسیدن به مقاصد پلید خود حتی خداو پیامبر او را هم بهانه میکنند . همان ... های دنیا پرستی که اگر مجبور شوند  امپراطورشان را نیز از سر راه بر می دارند .

امروزه به وضوح می بینید که بسیاری از کسانی که در جریانات انقلاب و دفاع مقدس نقشهای کلیدی در پیشبرد اهداف ملت داشتند ، به خانه هایشان خزیده اند و کفتاران مرده خوری که معلوم نیست تا حالا کجا بوده اند بر سر اریکه های قدرت و قانونگذاری نشسته اند .

 

دیدید که اختلاف عقیده جناب « جانگ بوگو » با درباریان نژاد پرست و سعی او برای برقراری عدالت اجتماعی و ایجاد اصلاحات چگونه برایش دشمنانی ایجاد کرد ؟

همانگونه که برخی درباریان و اشراف زادگان مثلا شرعی امروزی از اصلاحات می ترسند و آنرا مانعی بر سر راه اسلام ؟!؟! میدانند .

 

دیدید که دشمنی دیرینه جناب « یونگ جانگ » با رفیق قدیمی اش که ناشی از حسادت بود چگونه باعث شد که دست به رفیق کشی بزند ، و در آخر هم خودش را به کام مرگ کشاند ؟

دقیقا مصداق همین اختلاف عقیده ها و حسادتهایی است که امروزه بر فضای کشور ما حاکم است .

وقتی این حزب می آید : آن یکی تا توان دارد چوب لای چرخش میگذارد و ... 

وقتی هم که آن یکی می آید : دیگری پشت سرش جوسازی میکند .

 

چقدر مسخره است و واقعا باید در لیست عجایب جهان ثبت شود .

در روزگاری که عصر ارتباطات و تکنولوژی است . در روزگاری که مردم جهان دم از دهکده جهانی میزنند .

در روزگاری که مردمان بیچاره و عقب افتاده جهان اهمیت همدلی و همبستگی را فهمیده اند .

در این کشور که ادعای تمدن باستانی و فرهنگ اسلامی دارد :

بسیاری افراد که دوشادوش هم در انقلاب و جنگ شرکت داشته اند ، امروزه فقط به خاطر اختلاف نظر و اختلاف عقیده های مسخره با هم درگیری و جنگ دارند و چشم دیدن یکدیگر را ندارند .

جالب اینکه همه اینها رای و نظر خود را به عنوان احکام اسلام ناب معرفی میکنند .

بیچاره این اسلام ناب که تا این اندازه مدعی دارد ، واقعا که پرتنوع ترین دین نابی است که در جهان دیده شده .

 

-------------

در تاریخ میخوانیم که در عصر سلجوقی دو فرقه مذهبی شافعی و حنفی که در دو محله دردشت و جوباره اصفهان ساکن بودند ، چگونه به جان هم افتادند .

تا جایی که کار به کشتارها و جنگ و ستیز رسید ( همانگونه که در سالهای اول دوره اصلاحات ... )

و مردم چنان به ستوه آمده بودند که اشعاری هم در این باره سروده شد .

کمال الدین اسماعیل شاعر بزرگ چنین سرود که :

تا که دردشت هست و جوباره           نیست از کشتن و کشش چاره

ای خداوند هفت سیاره                    پادشاهی فرست خونخواره

تا که دردشت را کند چون دشت         جوی خون آورد ز جوباره

و همین درگیری های فرقه ای باعث شد تا مغول به راحتی بتواند به شهر حمله کرده و مردم را قتل عام کند .

 

و باز هم مردمان درس نگرفتن و باز هم این خریّت ها تکرار شد .   

یک روز    شافعی ، حنفی   در عصر سلجوقی

روزی دیگر  حیدری ، نعمتی   در عصر صفوی

امروز هم   اصلاح طلبی ، اصولگرایی 

               جمهوری خواه ، سنت گرا

یا هر نام دیگه ای که روی خود میگذارند .

 

و در هر دوبار قبلی درگیری ها باعث سقوط دو امپراطوری بزرگ اسلامی ایرانی شد .

و اقوامی وحشی بر مردم مسلط شده و  ملت را به نابودی کشاندند .

 

خداوند این دفعه سوم را به خیر بگذراند .

 

و البته هر چه شود : " از ماست که بر ماست "

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در جمعه 25 مرداد1387 و ساعت 21:44 |

ساعت از 4 عصر رد شده بود .

خیلی خسته بودم . حدود 7 ساعت بود که داشتم توی کوچه پس کوچه ها راه می رفتم .

هوا گرم بود و ناهار هم نخورده بودم .

از کوچه ای نسبتا بزرگ رد شدم . نامش « پا گلدسته » بود ، توی خیابان ابن سینا ، در امتداد « بازار دردشت » که روزگاری شاید قلب تپنده شهری بزرگ بوده است .

وسط کوچه مسجدی قدیمی بود و روبروی آن بنایی آجری با گنبدی بزرگ قرار داشت . نه تابلویی ، نه نوشته ای ، نه چیز دیگری .

 

دو تا عکس ازش گرفتم و می خواستم بروم که صدای باز شدن یک در به گوشم رسید .

برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم ، از خانه کنار بنا مردی بیرون آمد .

سریع سلام کردم و پرسیدم :

_ آقا اینجا چیه ؟

_ قبر ابن سینا

_ ابن سینا  ؟؟؟!!!!!!!!

_ بله ابن سینا

_ اون که تو همدانه (با خنده)

_ نه عزیزم ابن سینا اینجاس ، اون قبر که تو همدانه اصلی نیست .

_ مگه میشه ؟

_  حالا که شده

 

آنقدر خسته بودم که حال و حوصله گفت و گوی بیشتر نداشتم .

نیشخندی زدم و به راهم ادامه دادم .

با خودم گفتم : مردم عجب خرافاتی به هم می بافند ، ابن سینا رو چه به اینجا ؟

همه دنیا می دونند که ابن سینا تو همدانه ، با اون قبر و بارگاه عظیم .

 

یکی دو هفته ای گذشت .

و برخورد کردم به کلاسهای اصفهان شناسی و تخت فولاد پژوهی .

در جریان کلاسها یکی دو بار اشاره هایی به قبر ابن سینا شد و تازه فهمیدم که ای بابا ابن سینا مدتی از عمر پر برکتش رو در اصفهان وزیر علاء الدوله دیلمی بوده و در این شهر کلاس درس بزرگی داشته .

 

بعد از جریان کلاسها چون به مطلب علاقمند شده بودم بیشتر پیگیری کردم .

چند کتاب مهم مطالعه کردم و از اساتید دانشگاهی راهنمایی گرفتم .

و بالاخره دریافتم که :

ای دل غافل قبر حکیم بزرگ ابن سینا تو همین شهر خودمون اصفهان بوده و ما نمی دونستیم .

 

یه جایی صحبت شد که پس اون قبر و بارگاه توی همدان چیه ؟

و استادی گفت :

حضرت علی (ع) هم در نجفه ، اما در مزار شریف بارگاه بزرگ و عظیمی داره .

حتی امام حسین (ع) هم در مصر حرم و بارگاه با شکوهی داره .

همین شهید کاظمی و شهید اژه ای خودمون هم تو اصفهانند ولی در بهشت زهرای تهران قبر و بارگاه خوبی دارند .

 

اینکه در جایی یک بنای یادبود برای کسی وجود داشته باشه دلیل نمیشه که ما اسناد معتبر تاریخی رو نادیده بگیریم .

 

در دوران حکومت پهلوی چون میخواستند یه جورایی همدان رو هم مهم کنند اون بارگاه رو ساختند ،

در جمهوری اسلامی هم که تا همین چند سال اخیر کسی به این چیزها توجهی نمی کرد .

یه زمونی جنگ بود و بعد مشکلات بعد از جنگ و بعد هم درگیری های سیاسی و ...  

حالا تو این موقعیت بخواهی ثابت کنی که ابن سینا اینجا هست یا نه ؟ میدونی چقدر مشکلات داره  ؟

در افتادن با عقاید مردم یک شهر خودش کلی دردسر داره که برای مسئولین مملکتی ارزشش رو نداره .

 

وقتی هم که ثابت کنی و دیگه محکم بشه ،

تازه اینجاست که باید پاسخگوی کلی سوال باشی که :

چرا به این مکان رسیدگی نشده ؟

چرا اینقدر از بین رفته ؟

چرا دور تا دورش رو خراب کردند و خانه مسکونی شده ؟

چرا براش کاری انجام نمیدید ؟

چرا فضای اطرافش رو آزاد سازی نکردید ؟

چرا و چرا و چرا ؟

و هرکدام از این چرا ها کلی برای مسئولین دردسر داره .

 

پس بهتره ما ابن سینای خودمون رو داشته باشیم و همدانی ها هم ابن سینای خودشون رو .

همونطور که ما شهید کاظمی خودمون رو داریم و تهرانی ها هم شهید کاظمی خودشون رو .

کسانی هم که از اصل قضیه باخبرند بی سر و صدا بروند و قبر اصلی رو از پشت درهای بسته زیارت کنند .

میان ماه من تا ماه گردون ....

 

واقعا استاد درست می گفت .

برای همینه که اکثرا مسئولین و دست اندرکاران سازمان میراث فرهنگی یا از وجود چنین مکانی اظهار بی اطلاعی میکنند یا اینکه سعی دارند بر این نکته پافشاری کنند که اینجا محل درس حکیم بوده نه مقبره وی !!!

اما جالب اینکه اکثر اساتید حوزه تاریخ بر این نکته تاکید دارند که قبر حکیم در اصفهانه .

 

حالا بر فرض اینکه اینجا همون محل درس یا دارالشفاء شیخ باشه ، باز هم برای ما بسیار باعث شرمندگیه که چنین جایی رو داشته باشیم و اینطوری .....  ( چه گویم که ناگفتنش بهتر است )

اگه چنین مکانی توی صحرای آفریقا هم بود تا حالا چنان باشکوه شده بود که همه شهرت جهانی پیدا میکرد .

کم که نیست مقام کسی چون شیخ الرئیس ، اولین شخصیت جامع علمی جهان ، طبیب حکیم عالم بزرگ جهانی ، بنیانگذار فلسفه مشاء

شما ببینید در سالهای مابین هزاره تولد و وفات شیخ ، مصری ها چقدر کتاب و مقاله درباره او منتشر کرده و چقدر همایش برگزار کردند .

اونوقت ما نه کتابی چاپ کردیم نه همایشی برگزار کردیم . همه اینها پیشکش

حتی حاضر نشدیم یک تابلوی ناقابل بزنیم بالای این مکان ناشناخته و غریب که رویش بنویسیم « دارالشفاء یا محل درس حکیم ابن سینا » .

 

کلیک کنید برای دیدن مقبره ابن سینا در اصفهان و خواندن مطالبی درباره اسناد تاریخی

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در شنبه 12 مرداد1387 و ساعت 20:4 |

این عنوان مطلبی بود که در روزنامه نیازمندیهای اصفهان چاپ شده بود با این شرح که :

رئیس جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران گفت : سن ابتلا به بیماریهای قلبی در کشور از 50 به حدود 30 سال رسیده است .

وی با اشاره به این که ادامه چنین روندی سلامت نسل جوان را تهدید میکند و علت آن میل به مصرف بیش از حد غذاهای آماده ، خوردن روغن جامد و چربی ها ، غذاها و مواد سرخ کردنی ، نشاسته ها و بطور کلی تغییر الگوی غذایی جامعه ، از مواردی است که موجب بالا رفتن کلسترول خون و گرفتگی عروق بدن و در نتیجه بیماری قلبی میشود .

 

جالب اینجاست که :

همه این مواردی که جناب دکتر اشاره کردند در سالهای قبل هم وجود داشته است . خصوصا روغن جامد که تازه حالا دارد منسوخ میشود .

 

* اما موردی که جناب دکتر باید اشاره میکردند و متاسفانه اشاره نکردند :

 

مصرف بیش از حد چشم و هم چشمی در رسومات و زندگی

ایجاد موانع نامعقول فراوان بر سر راه جوانان

عدم سازگاری خانواده ها و مسئولین با نسل جوان

اجازه ندادن به جوانان برای تصمیم گیری در امور مهم زندگی و اجتماعی

شرایط سخت محیطی و نبود تفریح و سرگرمی مناسب

نبود امنیت شغلی و اجتماعی و ترس و دلهره از آینده ای مبهم

کمبود شغل مناسب و عدم وجود درآمد کافی برای جوانان

زیاد شدن اشتیاق مسئولین مملکتی به استفاده از نیروی کار بازنشسته ( بخاطر ارزانتر بودن )

وارد آمدن فشارهای مختلف و سنگین روحی و روانی به نسل جوان

 

از مهمترین عواملی است که سن ابتلا به بیماریهای قلبی تا این حد پایین آمده است .

و متاسفانه ...............

چه گویم که ناگفتنش بهتر است .

به قول معروف کو گوش شنوا

 

البته خیلی از این مشکلات تقصیر خود نسل جوان است

که ساکت است و سر تسلیم فرود آورده

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در سه شنبه 8 مرداد1387 و ساعت 23:57 |

همیشه یادمان هست آن نگاه مهربان که در عمق وجود آدمی نفوذ می کرد .

آن صدای دلنشین و آن دکلمه های زیبا که ذره ذره کلام را در گوش جان انسان جای میداد .

و آن بازی زیبا که نقش هاو فیلمهای مختلف را بدون نام او بی معنی و مفهوم می کند .

 

و امروز ملت هنرمند ، هنر دوست و هنر پرور ایران

در غم از دست دادن هنرمند عزیزی مهربان و دوست داشتنی به سوگ می نشیند

و هرگز دیگر کسی نخواهد توانست جای خالی او را در قلب این ملت پر کند .

 

ضایعه دلخراش از دست دادن هنرمند بزرگ و توانا

 

خسـرو شـکـیبایی

 

مردی مهربان و شکیبا ، از جنس هنر و از خانواده سبز این سرزمین سبز

 

بر جامعه هنرمندان و ملت شریف ایران تسلیت باد .

 

خداوند بزرگ روح سبزش را با سبزترین انسانهای سبز گیتی محشور گرداند .

-------------------

بخوانید نامه رضا کیانیان را به خسرو عزیز

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در شنبه 29 تیر1387 و ساعت 1:11 |

گفت : سردار باقر زاده : در صورت حمله احتمالی به ایران ،

جهت حفظ کرامت و ارزشهای انسانی آمادگی حفر سیصد هزار قبر جهت دفن اجساد دشمن در حداقل زمان خواهیم داشت .

 

گفتم : اولا اگه کسی جرات حمله داشته باشه .

          ثانیا خاک ایران جای دفن شغال نیست .  

 

گفت : این یعنی ترساندن شغال .

 

گفتم : شغال که هیچی ، گودزیلا هم اگه باشه باید بترسه از فرزندان کورش و وارثان حیدر .

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در سه شنبه 11 تیر1387 و ساعت 13:46 |

دیروز ، پنجشنبه 6/4/87  در رادیو اصفهان مصاحبه ای بود با ریاست محترم دادگستری استان اصفهان

در پایان گفتگو مجری محترم از جناب رئیس پرسید که : اگر به شما بودجه و امکانات و اختیارات تام بدهند تا یکی از مشکلات مهم و اساسی دادگستری را حل کنید ، چه خواهید کرد ؟

و ایشان در کمال آرامش فرمودند : ساختمان جدیدی برای دادگستری خواهم ساخت که یک پارکینگ بزرگ داشته باشد تا مراجعه کنندگان مشکل برای پارک خودرو نداشته باشند . !!!

 

خدای بزرگ را سپاس که بالاخره دادگستری ما به جایی رسیده که بزرگترین مشکل مراجعه کنندگان ( که احتیاج به بودجه و اختیارات تام دارد !؟ ) فقط همین پارکینگ خودرو است .

باز لااقل باید خوشحال بود که آرمان بهشتی بزرگ و یاران شهیدش به این زودی حقیقت یافته است .

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در شنبه 8 تیر1387 و ساعت 0:36 |

 در هفته نامه معلوم الحال عبرتها (17 خرداد) آمده بود که قرآن ترجمه شده در هلند که با استقبال چشمگیری روبرو شده

در اصل ترجمه « حسین سجادی قائم مقامی » از اعضای گروه تروریستی فدائیان خلق می باشد که به نام مستعار « قادر عبدالله » پخش شده

واقعا خاک بر سر ما و آنان که ادعای نیابت اسلام را دارند .

ما که فقط بلدیم حوزه ها را تعطیل کنیم و یک گوشه ای جمع شویم و شعار بدهیم .

ما که کاغذ و جوهر و رنگ و دستگاه یارانه ای ویژه در چاپخانه های مربوط به نهادهای حافظ منافع حوزه های علمیه داریم .

آیا نمی شود در کنار این همه هزینه های سرسام آور که صرف تبلیغات مختلف در طول سال می کنیم ، یک کمی هم صرف کنیم و این قرآن را ما چاپ کنیم و به مردمان اروپا ارائه دهیم ؟

شما ببینید در همین ایام مربوط به سالگرد ارتحال حضرت امام چقدر کاغذ و پوستر چاپ شده ؟

با هزینه اینها می توان به چند زبان مختلف دنیا قرآن را ترجمه کرد .

تازه فقط هزینه چاپ کاغذ و پوستر را گفتم ، بقیه موارد که جای خود دارد .

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در یکشنبه 2 تیر1387 و ساعت 3:37 |

و باز هم (به قول خودشان انصار ولایت) که از نامگذاری ورزشگاه به نام این قهرمان بزرگ عصبانی شده اند .

و باز هم متکبرانی که نمی خواهند انسانهای زنده نامشان پر آوازه شود ، از ترس اینکه مبادا نام نداشته خودشان از بین برود .

و باز هم حسودانی که چشم ندارند پیشرفت جوانان ایران زمین را ببینند .

و باز هم خود خواهانی که رای و نظر مردم یک شهر را نادیده می گیرند و خود را رئیس و عقل کل و صاحب بیت المال و تصمیم گیرنده درباره صلاحیت افراد می دانند .

و باز هم مفت خورانی که هر چه برای اهداف خود خرج کنند مهم نیست اما کسی حق ندارد بدون اجازه آنان مبلغی را خرج کند .

و باز مرده پرستانی که فقط برای از دنیا رفتگان احترام قائلند و نامگذاری مکانی به نام زنده ها را بر نمی تابند .

و باز هم احمقهایی که انحرافات اخلاقی جامعه را از چشم قهرمانان می بینند تا عدم مدیریت مدعیان اسلام و انقلاب را توجیه کنند .

و باز هم بی خردانی که کراوات را نشانه بی دینی و نالایقی انسانها می دانند .

ای داد ای بیداد ،

آقای رئیس جمهور مگر نمی شنوی فریاد واویلای طرفدارانت را که کراوات را منحوس و نشانه کفر و شرک می دانند .

پس چرا با آن نخست وزیر کراوات زده عراق یا آن رئیس جمهور سوریه یا آن سفیر فلان کشور روبوسی می کنی .

برو صورتت را آب بکش حاج آقا .

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در سه شنبه 28 خرداد1387 و ساعت 3:58 |

در هفته نامه معلوم الحال عبرتها (17 خرداد) خطاب به مسئولین دولت آمده بود که : وقت اعلام خبر مربوط به برداشتن یارانه از مواد شوینده امروز نبود و باید این خبر در وقت خاص خود اعلام می شد .

( احتمالا منظورشان بعد از انتخابات ریاست جمهوری بوده است )

 

و جالبتر اینکه از همین حالا دارند پنجه ها و دندانهای تیز خود را برای نشان دادن به نامزدهای ریاست جمهوری آینده آماده می کنند .

در همین شماره اخیرشان با لحنی نیمه تند در مورد « باقر قالباف » صحبت کرده اند که دارد خود را برای انتخابات آماده می کند .

همچنین درباره « دکتر عارف » نامزد پیشنهادی دوم خردادی ها و یک شخص دیگه که احتمالا نامزد مستقل است صحبت کرده اند .

 

نکته مهم اینجاست که :

با همه تبلیغات درباره خدمات و افتخارات دولت فعلی

و با همه آماری که از نظر سنجی های معلوم نیست از کجا درباره محبوبیت دولت ارائه می دهند ،

هنوز هیچی نشده دارند مثل بید می لرزند که نکند یکی بیاید و ...  .

و اینچنین در حراس افتاده اند برای از دست دادن موقعیتی که دارند .

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در جمعه 24 خرداد1387 و ساعت 16:40 |

روزی روزگاری یکی بود به نام « رجایی » که زخم خورده بود و سختی کشیده

و تلاش بسیار کرد برای برقراری عدالت .

و صد حیف که دشمنان ملت او را از سر راه برداشتند .

 

و نخست وزیری بود از یاران رجایی که میگفت : « اگر زمام امور خلق به دست بازاریان بیفتد خون مردم را در شیشه می کنند ».

و نمی گذاشت که جماعت بازاری زمام امور را به دست گیرند .

و او محکوم بود به خیانت و مبارزه با آرمانهای انقلاب و چه حرفها که در موردش نگفتند  ... .

 

و روزی دیگر ، مردی دیگر آمد از یاران رجایی و از سلاله رسول (ص)

که دم از انسانیت و فرهنگ و برابری و  آزادی و جامعه مدنی میزد .

و جماعتی از بازار و مردمان چسبیده به آنان حکم کفر گویی و خیانت وی را نیز صادر کردند .

و همچون اشقا الاشقیا وی را در منابر و معابر لعن و نفرین نمودند .

و چوب بود که از پی چوب از هر کجا در لای چرخ دولت رفت تا ... .

 

و دیگر روز همانان که با اطرافیان رجایی مخالف بودند  

بُتی را تراشیده و رنگ رجایی بر وی زدند و نام « آقای عدالت » بر آن نهادند و ... .

مردمان بت پرست قرن بیست و یکم عقل خود را به خرافات بت پرستانه فروختند و ... .

و امروز عدالت را به وضوح مشاهده می کنیم که چه بر سر محرومان و مستضعفان می آید .

و قند و چای و برنج و پودر شوینده و بنزین و ... که عدالت را چه خوب نشان می دهند .

 

و این سپید پوش که با نام طبیب بر بالین اقتصاد بیمار کشور حاضر شده عروسک خیمه شب بازی حزب بازار و طرفداران آن بیش نیست.

 

---------

روزی پسری با پدر خویش چنین گفت         کان مردک بازاری از آن رزق چه جوید

گفتا چه تفحص کنی احوال گروهی            کز گند طمع شان سگ صیاد نبوید

بازار یکی مزرعه تخم فساد است               زان تخم در آن خاک چه گویی که چه روید

عاقل به چنان طایفه دون نگراید                 مردم به چنان مزبله و جیفه نپویند

امید مکن راستی از پشت بنفشه               تا روی تو چون لاله به خونابه نشوید

قولی نبود راست تر از قول شهادت            زان در همه بازار یکی راست نباشد         ( انوری )

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 1:17 |

چندی پیش در روزنامه ها خواندیم که سخنگوی جامعه روحانیت از عملکرد اقتصادی دولت انتقاد کرده بود .

خوشحال شدیم از اینکه بالاخره برادران آنطرفی هم دارند سر عقل می آیند و تصمیم دارند چشمانشان را بر روی حقایق بگشایند .

اما زهی خیال باطل که :

و امروز خواندیم که جامعه روحانیت مبارز ایشان را مذمت کرده و از مقام سخنگویی حزب برکنار نموده اند .

تازه فهمیدیم که برادران آنطرفی متعقل نشده اند ، بلکه برخی دارند می فهمند که در میان چه نا متعقلانی قرار دارند .

واقعا که حرف حق تلخ است . آنهم برای کسانی که خود را میراث خوار حق گویان جاودانه تاریخ می دانند !!!؟؟؟؟

اگر هم چند نفری پیدا شوند که بر روی حقایق چشم بگشایند از دور خارج خواهند شد .

در واقع حرف مرد یکی است و هرکه غیر از این گوید کافر است .

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در شنبه 18 خرداد1387 و ساعت 2:34 |

اگه یه روز جمعه تصمیم بگیری که از خانه بزنی بیرون تا یه هوایی بخوری یا به یکی از اقوام و آشنایان سری بزنی ،

آن وقت خواهی دید که در این سرزمین اسلامی ، دولت خدمتگذار ، شهرداری محترم و پرسنل صدیق شرکت واحد تا چه حد به فکر انجام دستورات الهی ، سلامتی و طول عمر شما ، ایجاد فضای سبز و مبارزه با آلودگی هوا هستند .

وقتی که یک ساعت در کنار میدان مرکزی شهر اصفهان و درست در کنار عمارت شهرداری منتظر اتوبوس باشی تا علف زیر پاهات سبز بشه ، خیلی خوب می فهمی که شرکت واحد تا چه حد به ایجاد فضای سبز توجه داره !!!!!!

بعد از اینکه زیر پاهات علف سبز شد و بخاطر اینکه آلودگی محیط زیست ایجاد نشه هیچ اتوبوسی از اونجا رد نشد ، مجبور میشی که یکی از دو راه را انتخاب کنی :

یا باید با تاکسی بری و کلی پول بدی که البته مهم نیست چون ما در کشور ثروتمندی زندگی می کنیم و از ذخایر نفت داریم استفاده می کنیم و بشکه ای 100 دلار آن را می فروشیم و عدالت محور آنرا بین افراد جامعه تقسیم میکنیم و کلی خوش میگذرونیم .

یا اینکه مجبوری پیاده بری که این هم یکی دیگه از اهداف پرسنل محترم شرکت واحده برای بسط و گسترش فرهنگ ورزش که برای سلامتی ما خیلی مفیده و از فرمایشات دین مبینه .

 

چه کار جالبی : به جای اینکه در مدت کمتر از نیم ساعت مسیر دروازه دولت تا دروازه تهران ( ببخشید شرمنده ، میدان جمهوری اسلامی ؟ ) را با اتوبوس بری ، مجبورت میکنند که اولا یکساعت الف بشی تا زیر پاهات علف سبز بشه و بعد هم پیاده روی کنی تا ورزش کرده باشی و تندرست باشی !!!؟؟؟

 

جای بسی سپاس و تشکر داره که پرسنل محترم شرکت واحد و مسئولین بالاتر از آنها یعنی شهرداری و شورای شهر تا این حد به فکر ما هستند .

و انشاالله که صاحب این مملکت ( امام زمان ) نیز از این حضرات خدمتگذار ملت و اقدامات خدمتگذارانه آنان راضی باشه .

می دونیم که فرموده دین مبین اسلامه که : درخت بکاریم و ورزش کنیم .

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در پنجشنبه 16 خرداد1387 و ساعت 0:45 |

و این هم گسترش فرهنگ در پشت بلیت های شرکت واحد اصفهان .

 

و البته بهتره بگیم تحریف اشعار ، به متن شعر توجه کنید :

زهر است عطای خلق هر چند دوا باشد

حاجت ز که می خواهی جایی که خدا باشد

      

یکی نیست بگه قبل از اینکه چاپ کنی یه ذره درباره اش فکر کن شاید ردیف و قافیه درست نباشه

کو گوش شنوا

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 4:14 |

صحبت از شرمندگی هم گذشته

من هیچی نمیگم

خودتون هر چی می خواهید برداشت کنید و هر چی میخواهید بگویید .

 

میدونید این عکس مال کجاست ؟

            بدون شرح 

سرویس بهداشتی گلستان شهدا اصفهان !!!

+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت 7:25 |
 بالاخره صدای فریاد برادران اصولگرا هم در اومد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت 21:30 |
 در هفته نامه عبرتها ضمن نکوهش بد حجابی و وضعیت اسفناک موجود در کشور ، آمده بود که : چرا امر به معروف و نهی از منکر از بین رفته و فراموش شده است ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 و ساعت 17:16 |
کلیک کنید  :  وصیتنامه کورش کبیر
+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 3:12 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در پنجشنبه 29 فروردین1387 و ساعت 3:21 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سمرقندی در سه شنبه 27 فروردین1387 و ساعت 5:41 |